رضا قليخان هدايت
808
مجمع الفصحاء ( فارسي )
668 شعلهء اصفهانى اسمش سيد محمد و از حكمت طبيعى و الهى بهرهيى كامل داشته و به طريق متقدمين نيك آشنا بوده در سنهء 1260 رحلت نموده اين چند بيتش از تذكرهء آتشكده در اين كتاب نقل افتاد : بود گر فى المثل حسّاد و اعداى تو را مسكن * چو آب اندر بر آهن چو نار اندر دل خارا به گاه قهر و وقت كين كنى از تيغ زهرآگين * ز صلب آن و بطن اين به يكدم هر دو را پيدا به آيينى كه موسى چشمه را از خارهء محكم * به كردارى كه صالح ناقه را از صخرهء صما در مدح حضرت امير المؤمنين مصدر بلغز شمشير چيست آن زيبارخ مهطلعت سيمينعذار * در سر از هر سو پريشان كرده زلف تابدار گاه از مشك ختا ابروى او دارد خضاب * گاه از لعل مذاب انگشت او گيرد نگار عالمى را تندى خويش كند زير و زبر * گرچه هرگز چينش از ابرو نگردد آشكار باشدش پيوسته همچون عاشقان تنگدل * ديده باز و اشك گلگون قد خميده تن نزار گاه همچون مار باشد تيره غار او را وطن * گاه چون ماهى بود در چشمهسار او را گذار باشدش پيوسته دامن مخزن در خوشاب * همچو بحر طبع خورشيد جهان فخر كبار سرور مردان على كز رشك جود دست او * عقدهها دارد به دل دريا ز در شاهوار چار چيز از چار چيزت چار خصلت يافتند * تا به حشمت جا گرفتى بر سرير اقتدار مهر از رايت ضياى و ابر از دستت سخا * بحر از طبعت صفا و كوه از حلمت قرار آنكه طبل فتنه كوبد با تو هنگام نبرد * آنكه رسم كينه جويد با تو وقت كارزار هم زره گردد ز سهمت در برش خونين كفن * هم علم گردد ز بيمت بر سرش شمع مزار اندر آن ساعت كه از ناورد مردان دلير * عرصهء ميدان شود چون موقف روزشمار رمح بربسته ميان هر سو پى خصم افكنى * تير بگشاده دهان هر سو براى كارزار معدن مرجان زمين از تابش لعلى درفش * منبع قطران هوا از گردش نيلى غبار هر طرف پوينده اسبان همچو برق پرشتاب * هر طرف پاينده مردان همچو كوه پايدار